فکاهی بجای جوک

فکاهی بجای جوک

زن ایرانی

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 03 Jul 2010

مرد ایرانی شب از خواب بیدار میشه میبینه زنش میخواهد برود جایی
ازش میپرسه کجا ؟
زنه بهش میگه میرم با یک افغانی وعده دارم

مرد ایرانی میگه خوب باشد فقط فکرت باشه دکه دیگه جای نری

فکاهی بجای جوک

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 03 Jul 2010

از یک دختر دانشجوی دانشگاه تهران پرسیدن یک جمع یک ؟
دختره میگه دوتا کیر افغانی

برچسب‌ها:

شعری از اخوان افغان

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 23 May 2010

سلامم را تو پاسخ گوی دختر ایران

سر ها برهنه است

کسی روسری بیشتر از 10 سانت ندارد

نگه جز پیش رو را دید فقط کون است

که تنها کون دختر ایران

اگر کیرت بخیزد سوی ایران

به اکراه تا نکنی نمیگذارند

که کیر در ایران کم است

جواب کیرم را تو پاسخ گوی دختر

کون بکشای

منم

من

گایدنی همیشه گی ات

منم

من

مرد افغان

پدر تمام بچه های ایران

کوست چون موج مینالد

کجاست کیری که تنها مال افغانست

کند در دامگاه تا به اخر

که کوخ ایرانی ها را بشاند

باز هم یک دسته از فکاهیاتی که دوستان لطف کردند.

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 23 May 2010

یک بچه افغان یک دختر ایرانی را گپ داد دختر یرانی: ده اونجیم دست نزن که تنور است داغ است میسوزی بچه افغان: من یک بانجان دارم میخواهم که همو را در تنورت پخته کنم بعد از مدتی که بچه افغان دختری ایرانی خوب فانته کرد گفت بیا حالی همی بادنجان بخو که درست و صحیح پخته شده

———————————————————————————————————————

از یک ایرانی پرسان کردند که مرض ایدز چیست؟
ایرانی گفت: همین قدر میفهمم که اگر مرا مرض ایدز بگیرد زنم را میگیرد باز زنم گرفت کل افغان ها را میگیرد

———————————————————————————————————————-

از یک ایرانی پرسان کردند که ای خوب است که زنت خراب شود یا ماشینت؟
ایرانی گفت: اگر زم خراب شود عاید دارد و اگر ماشینم خراب شود مصرف کار دارد

———————————————————————————————————————-

یک افغان ایران رفت بعد از مدتی چون شهوت سریش فشار اورد دختر هم پیدا نشد مجبور رفت پیش یک اخوند ایران و یک زن صیغه یی را بری یک شب گرفت فردا اخوند پرسان کرد که زن چطور بود افغان گفت خیلی زن خوب و با اخلاق بود بلکه باکره هم بود اخوند که کم بود شاخ بکشد رفت از زن پرسان کرد که چه گپ بود زن ایرانی گفت ای افغان ایقه عجله داشت و زود مرا فانته کرد که مرا نماند که نیکر و جراب خود را بکشم

ارسالی :  اسدسلیمان از لندن

__________________________________________________________________________

ك ترك ايراني ميرود قندهار خارش كون مي گيرد داكتر افغاني برايش قرص شياف تجويز مي كند ترك ميرود پيش دوست قندهاريش(افغاني)مي گويد:اين قرص هارا به پشت من فرو ببر خلاصه دوباره به ايران بر مي گردد و همين كاررا از خانومش تقاضا مي كند وقتي خانومش شياف هارا در كونش مي كند تركه مي گويد: داري چكار مي كني؟ دوست قندهاري من وقتي شياف هارا فرو مي كرد هر دو دستش هر دو دستش روي شانه هاي من بود ولي تو يك دستت روي شانه ي من هست !

ارسال شده توسط : رامین جان

___________________________________________________________________________

ایران به افغانها چی نداد: جای زنده گی , نان, کار و حتی کوس : ههههههههههههههههه

ارسال شده توسط : احمد جان

___________________________________________________________________________

روزی یک زن ایرانی چلن زد کسی در گایدن چیق مرا کشیده نمی تواند هر کس آمد نتوانست بلاخره یک افغانی آمد که سرش کل بود پیش آمد پایش در چوکی بن ماند کلش داخل کس زن شد و چیق زد
وقتی پرسان کردنش چی قسم کردی گفت از کله کار بگیر؟؟

ارسال شده توسط :  احمد جان

___________________________________________________________________________

يك روز يك افغانی را موتر زد بعد از اين كه در شفاخانه اوردنش داكتر گفت كه عاجل در عمليات خانه ببرينش خلاصه عمليات شروع شد در جريان عمليات جندين زن ایرانی براي داكتر تيلفون كردند و ميگفتند كه داكتر صاحب غلام علي گشته نشود يعني نميرد داكتر در تشويش افتاد غلام علي را لچ كرد ديد كه كير غلام علي بسيار كلان است بعد فهميد كه زن ها چرا زنگ ميزدند كيرش را بوريد همراي خود خانه برد به مجرد كه در جانه وارد شد زنش گفت مانده نباشي گفت زنده باشي بعد از احوال پرسي داكتر براي خانم خود گفت اين خريطه را بگير خانه ببر كه من يك تشناب بروم وقت كه زن داكترایرانی به مجرد كه خريطه را باز كرد به صداي بلند گفت الله غلام علي مرد

سلام به تمام افغان هاي در باره ايراني ها فكاهي ميگويد
و به افغان هاي كه اين سايت را ميخوانند

ارسال شده توسط :  لطیف از کابل

___________________________________________________________________________

یک افغانی که دلش را خانم ایرانی همسایه شان بی قرار کرده بود وظیفه را تر ک کرده به دوش به خانه شان رفت دید که همه به کاری خود رفته و یک پسر کلانش در خانه بود گفت گه چرا مکتب نرفتی پسر به جوابش گفت که من رخصت بودم با عصبانیت به پسر زن  عمر کرده گفت که برو در برنده هر موترکه میگذرد حساب کن
پسرک هر لحظه صدا میزد که  اینک سمند تر شد ، موتور تیر شد، چون مرد افغانی مشغول گایدن زن ایرانی  بود خو خو می گفت و بس . ناگهان باز پسر بلند تر صدا زد که هی هی !
مرد افغانی  گفت که چی میگذرد باز ؟
پسر نی  این بار چیزی نمگزرد زن همسایه را هم یک افغانی  میگاید!
مرد افغانی گفت تو چی میدانی ؟
پسر ! چون پسر همسایه هم موتر ها را میشمارد.

ارسال شده توسط : سهراب

___________________________________________________________________________

یک روز یک افغانی در ایران مریض شد. و برای صاحب کاری ایرانی خود تیلیفون کرد که من مریض هستم به کار آمده نمیتوانم .
صاحب کار گفت؟ من هم مریض بودم خانم خود را بوسیدم صحت مند شدم شما هم بو بو سید جند دقیقه بعد افقانی به صاحب کار خود دوباره تیلیفون کرد و گفت خانم شما بیسار شیرین است

————————————————————————————————————————-

یک خبر نگار ایرانی با یک زخمی در شفاخانه مصاحبه میکرد و از آن پرسان کرد شما چیطور زخمی شدید.
زخمی : گفت من از سرک تیری میشودم که نزدیک من یک بم افتاد.
خبر نکار: ایا بم انفجار کرد.
زخمی : قهر شد و گفت نی………………………. نزدیک من آمد و گفت ….
بوووووووو………

————————————————————————————————————————–

یک روز یک ایرانی به یک دوکان رفت میخواست که ساتی بخرد در پیش دوکان نام ساتی را فراموش کرد بیسار فکر کرد مگر به یادش نیامد یک بار زنجیر پتلون خود را باز کرد و گفت که برایم بوش این را دهید

————————————————————————————————————————–

در یکی از دانشگاه ایران زنجیر پتلون یکی از استازان باز میباشه یکی از بچه ها میگوید معلم صاحب در بازی تاج مهل خود را بسته که این جاه منار افغانستان شور میخور

————————————————————————————————————————–

دختری ایراین
یک دختری ایرانی برای مادر خود گفت مادر جان آن پسر وقتکه به من بیبیند سینه بندم تنگ میگردد.
مادرش برای دختری خود گفت دخترم اگر باری دیگر نگاه گرد کمی سینه بند خود را پایان کن تا نیکری آن پسر هم تنگ گردد.

_————————————————————————————————————————

یک روز معملم از شاگردن پرسید که در چهان قوی ترین حیوان را نام بیگرید یکی از شاگردن دست خود را بالا نمود و گفت من میدانم معلم گفت بفرماید کدام حیوان است شاگر خواب داد و گفت مرچی. معلم گفت چیطور شاگرد گفت یک زوز در یوار در ساکت خانه ما مرجی داخل شده بود میخواستم که ان از غاری ساکت بیرون نمایم من یک میخ را گرفتم در سورغی ساکت درو کردم من را یک لگدی بیسار قوی زد که در دیوار خوردم.
————————————————————————————————————————–

عروسی شیر

یک روز عروسی شیر بود و یک موش بیسار رقس میکرد یکی از حیوانات از موش پرسان کرد که
تو چرا انقدر خوشهال استی موش جواب داد که عروسی برادر خواندی من است آن حیوان حیران شد و گفت تو موش استی و آن شیر . موش خندید و گفت بچیم هر کس پیش از عروسی شیر میباشد و بعد از عروس

این هم یک فکاهی که دوستمان رامین جان فرستادند

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 13 May 2010

يك ترك ايراني ميرود قندهار خارش كون مي گيرد داكتر افغاني برايش قرص شياف تجويز مي كند ترك ميرود پيش دوست قندهاريش(افغاني)مي گويد:اين قرص هارا به پشت من فرو ببر خلاصه دوباره به ايران بر مي گردد و همين كاررا از خانومش تقاضا مي كند وقتي خانومش شياف هارا در كونش مي كند تركه مي گويد: داري چكار مي كني؟ دوست قندهاري من وقتي شياف هارا فرو مي كرد هر دو دستش هر دو دستش روي شانه هاي من بود ولي تو يك دستت روي شانه ي من هست

فکاهی بجای جوک

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 12 Apr 2010

قمی  :  میگن افغانستان جای خوبی است

تهرانی :  چطو مگه

قمی : چون وقتی بری افغانستان کباب میدن مجانی ، شراب میدن مجانی ، و در اخر هم دالر میدن مجانی

تهرانی : مگه تو رفتی ؟

قمی :  نه زنم رفته !

شعار هفته برادران بسیجی به جنبش سبز

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 12 Apr 2010

موسوی ، موسوی مرگ به نیرنگ تو                         کیر احمدی نژاد  به کون تنگ تو

اطلاعیه جنبش سبز (بی خایه)

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 12 Apr 2010

به اطلاع تمام هواداران گروه سبز رسانیده می شود که جایزه امسال 1389 به شخصی داده شد که توانسته بود در روز سیزده بدر کون خامنه ای را انگولک (دست ) کند در ذهنش . و همچنین سیزده بار به مقام عظما فحش (دو) بدهد( این را هم در ذهنش) و این شخص توانسته بود جایزه بهترین خایه مال موسوی را از ان خود کند .

اطلاعیه افغانهای غیرتی ، به گروه سبز (بی خایه)

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 12 Apr 2010

1 : سنگی را که زورات نرسید ( کون کشاد ) ماچش کون بزار سر جاش

2 : کار هر بی خایه نیست خامنه ای گاییدن             سلطان محمود افغان میخواهد و 32 سال حکومت کردن(در ایران)

3 : اهای موسوی ، موسی نداری کون کاری                   چرا کوسخول بازی در میاری

فکاهیاتی که دوستان لطف کرده اند .

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 09 Mar 2010

با ابراز تشکر از تمام دوستانی که از این وبلاک سر میزنید و از فکاهیات ان لذت می برید .

یک تشکر جدا گانه از ان عده دوستانی که لطف نموده اند و تعدادی از فکاهیات شان را در بخش نظرات برای ما گذاشته اند .

این هم یک سری فکاهیات که دوستان لطف داشتند . امید وارم این وبلاک را تنها نگذاشته و در پرباری ان ما را همکاری کنید . یک خواهش دیگر از دوستان که در موقع که فکاهی ارسال می کنید اسم زیبای تان یا نام مستعار تان را فراموش نکنید تا باشد با نام خود تان انرا در روی صفحه نشر کنیم . موفق و خندان باشید.

——————————————————————————————-

عروسی شیر

 یک روز عروسی شیر بود و یک موش بیسار رقس میکرد یکی از حیوانات از موش پرسان کرد که

تو چرا انقدر خوشهال استی موش جواب داد که عروسی برادر خواندی من است آن حیوان حیران شد و گفت تو موش استی و آن شیر . موش خندید و گفت بچیم هر کس پیش از عروسی شیر میباشد و بعد از عروسی موش میگردد.

خدا کند که موردی علاقی شما دوستا قرار گیرد جواد مشکوری از پاکستان

 

فرستاده شده توسط ” جواد از پاکستان”

 ——————————————————————————————

من مطالب این ویبلاک را خواندم اما متاسفانه که بسیارنادرست و دور از اخلاق انسانی میباشد.

لطفا در این مورد اقدام شایسته نماید.

و در اخیر یک فکاهی برای شما مینویسم امید که این فکاهی را در ویبلاک خویش نشر نماید.

عنوان ساده لوح

روزی یک افغانی از یک ایرانی پریسد .

اندیوال در این منطفه شما کدام کسی بی عقل را می شیناسی؟

ایرانی گفت بلی!

گفت کی است!

گفت همی افعانی !

گفت چرا!

گفت بخاطریکه هرشب زن خود را میماند و زن من را میگاید

 

فرستاده شده توسط ” سلام ایرانی”

 

 ——————————————————————————————

یک قندهاری دم مرگش ازش میپرسن آخرین وصیت خود را بگو میگه :

من که مُردم مره بسوزانید خاکستر مرا پودر بچه کنید.

 

فرستاده شده توسط ” سید جمال”

 

 ——————————————————————————————

جوک سه نفر جهان گرد.

یک روزیک افغانی ویک جاپانی ویک استرالیایی درمسیرراه باهم رفیق میشن بعدازدورزدن دنیامیرسند

به ایران وتصمیم مگیره که یک دخترویایک بچه راپیداکنه وبیبینه که مزه …..ایرانی چی طوره ویکی راپیدامیکنه میبره یک جائ که مردم شک نکنه واون هم بسیارتنگ بوده ودونفربیشترجای نبوده رمزش این بوده که کتاب خوانده شدوجاپانی میره میایه میگه کتاب خوانده شدآسترالیائ میره میایه میگه کتاب خوانده شدوافغانی که میره ومیایه میگه کتاب پاره شد………….

ضمناسلام خودرابرائ تمام برادرای افغان خوددرسرتاسردنیاعرض میدارم.

 

فرستاده شده توسط ” احمدی”

 ——————————————————————————————

 

از ایرانی پرسیدند اگر یک افغان با کیر 25 و دیگر با کیر 28 سانتی باشد کدام آنرا ترجیع می دهی

ایرانی بعد از مکث زیادی جواب داد: هر دو آن نمی شود

 

فرستاده شده توسط ” اصلاح”

 

 ——————————————————————————————

با خواندن پیام حاج افغان سربلند که گفت “کمی دنیا را دور تر از دماغ کلاغی شکل تان ببینید”… یک خاطره یادم آمد:

 

تا دو سه سال پیش مترجم پولیس فدرال بودم، و هرچه روس و پاکستانی و هندی و ایرانی و افغان… خلاصه خشم روزگار زده هایی که گیرشان می افتادند و زبان بلد نبودند بنده وظیفه داشتم قدم رنجه فرمایم و هرچی میگن ترجمه کنم.

یک روز رفتم سر کار و آقایی با نکتایی یا به قول خود ایرانی ها “کراوات دارد و عینک ته استکانی و کوس شعر های ازین قبیل…” رو به روی پولیس مستنطق نشسته، فکر کردم باید یکی از پروفیسور های “انرژیی که حق مسلم شان هست” باشد!؟

در جریان اینکه خودم را معرفی کردم جنابشان پی بردند افغان هستم و قبل از اینکه سوال متداول خود را بپرسم پیش دستی کرد و از من پرسید: ببخشید آقا! شما افغانی هستید؟

گفتم بله، افغان هستم!

چند وقت تو ایران بودید؟

گفتم هیچوقت! (و سر گرم جمع و جور کردن کاغذ های روی میزم بودم که این آقای کراواتی پرسید):

پس فارسی از کجا بلدید؟

دران وقت نمی دانم چی جوابی باید داده باشم ولی کاش این “حاج آقا افغان سربلند” به جای من بودند!

 

هان! خلاصه انترویو به خوبی می گذشت و سکه های یورو یکی پس از دیگری در صندوق بانکی بنده افزوده میشد که از لابلای صحبت های این “آقای فوق الذکر” دریافتم که ایران با و جود این همه تمدن کهن و کوروش و داریوش و اسفندیار و… جایگاه خوب و مناسبی برای همجنسگرایان نبوده و حتی کوچکترین رغبت را در مقابل همجنس نمی توانسته در خود هضم کند بناً جنابشان مجبور شده بودند با پاسپورت جعل شده و این چیز ها خود را به جای امن برسانند و الی اخر…

 

اما جای افسوس و هزار افسوس هست در جهان امروزی، جهانی با این همه پهناوری حالا شده قدر کف دست تا این اندازه بیخبر باشیم که ندانیم در همسایگی ما چی میگذرد… درود بر همه آزاد اندیشان و آزادگان…

 

فرستاده شده توسط ” ژوزف البلژیکی

 

 ——————————————————————————————

ميگويند در كابل در نانوايي مردم براي گرفتن نان گرفتن لين يا صف ايستاده بودند و يك آدم بچه باز پشتی يك بچه مقبول ايستاده شده بود و لزت ميبرد كه ناگهان شاگرد نانوايي صدا كرد كه نان خلاص شده او كاكا با عصبانيت گفت كه اولاد حرامي نان که خلاص شده خير است تو چرا صف را خراب کردی

 

فرستاده شده توسط ” احمد سیر”

 

 ——————————————————————————————

یک افغانی در حالت کون گایدن یک خانم ایرانی بود .

افغانی> نشه دخترت بیاید مارا ببیند ؟

خانم ایرانی > خیر است اگر دید اون را هم بگای

افغانی > اگر پسرت بیاید و و مارا بیبیند ؟

خانم ایرانی >خیر است اگر دید اون را هم بگای

افغانی > اگر همسایه ات بیاید و مارا بیبند ؟

خانم ایرانی > اون را هم بگای

افغانی > اگر پولیس بیاید و مارا بیبند ؟

خانم ایرانی > اون را هم بگای

افغانی > اگر شوهرت بیاید و بیبیند ؟

خانم ایرانی > اون را هم بگای

افغانی > از این معلوم میشه همه ایرانی ها بیغیرت و کونی هستند .

 

فرستاده شده توسط ” حارث “

 

 ——————————————————————————————

از يك زن ايراني ميپرسند كه به حرف ك يك جمله بساز ميگه هاي افغاني ها يك كير كلان دارند

 

فرستاده شده توسط ” آتیلا “

 

 ——————————————————————————————

سلام به همهگي برسد ( آتيلا )

يك روز يك ايراني الاغ ( خر ) خود را لت ميكرد كه افغاني از ايراني پرسيد كه چرا لت ميكني ايراني گفت برو افغاني در مسله خانواده گي ما مداخله نكو.

 

فرستاده شده توسط ” آتیلا “

 

 ——————————————————————————————

ترکی را پاس بداریم!!! ترکه نامزد ریاست جمهوری میشه بهش میگن هدفت چیه از ریاست جمهوری؟ میگه فقط از بین بردن شیراز (کلا بنده خدا منظورش فارس بوده)میگن چرا آخه؟؟؟؟؟؟؟ میگه خوب آخه اگه این شیرازیهای لعنتی نبودن که الان همه با هم با خوبی و خوشی ترکی حرف میزدیم تو تهرون

 

فرستاده شده توسط ” برزین “

 

 ——————————————————————————————

یک روز یک افغانی بداخل سرویس ” اتوبوس ” ایستاده بود که ناگهان بادی ازوی خارج شد وتمام راکبین ” سواری ها یا مسافرین ” با صدای بلند خندیدند وقتی مرد افغانی علت خنده را پرسید انها گفتند که بخاطر خارج شدن باد ” یا گوز ” که ازوی خارج شده است خندیده اند . مرد افغانی با خونسردی گفت اگر میدانستم که یک گوز شما را اینقدر می خنداند وخوشحال تان میسازد کاش می ریدم که ازین هم بیشتر خوشحال میشدید

 

فرستاده شده توسط ” علی احمد “

 

 

 

جمله سازی ایرانی

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 04 Feb 2010

ایرانی :   هی افغان بیا اینجا ببینم ، بیا اینجا

افغانی :     بله اغا بفرماییم بگو خیرت است ؟

ایرانی :    با ” مشکل ” یک جمله بساز .

افغانی :    خوارته بگایم

ایرانی :    این که مشکل نداره .

افغانی :   باشد ، پس مادرت را هم بگایم . اگر باز هم کدام مشکلی ندارد که ……..

 

غیرت ایرانی

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 23 Jan 2010

یک روز یک ایرانی همراه با دوست افغانی اش به خانه میآید میبینند که زن ایرانی با کی مرد افغانی دیگر سکس می کنند .

مرد ایرانی : ( به دوست افغانی اش ) بیا برویم با کدام وقت دیگر میاییم

دوست افغانی : شما ایرانی ها تا چه اندازه بیغیرت هستید مگر نمی بینی که یک مرد بیگانه دارد زنت را می کند

مرد ایرانی : اگر شما بجای من بودید چی می کردید ؟

دوست افغانی : همین لحظه این مرد را می کشتم

مرد ایرانی : ما که نمی توانیم تمام 5 ملیون محاجر افغانی را بکشیم .

خبر خوش

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 23 Jan 2010

زن ایرانی : ( به شوهرش ) امروز یک خبری دارم که هم خوش شوی و هم غمگین

کیر تو از کیر افغانی همسایه بزرگتر است !

فکاهیاتی که دوستان لطف نمودند

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Nov 2009

——————————————————————————–

یک ایرانی همیشه به خانم خودمیگفته که :هی افغانی ها یک کیرداره قدردسته تبراست همیشه همین کلمه راتکرارمیکرده که افغانی یک کیر داره قدردسته تبراست یک روزکدام افغانی که آدرس رااشتباه گرفته به خانه همین ایرانی آمده دروازه راتک تک کرده خانم ایرانی ازداخال گفته کیست؟افغانی گفته میبخشین من افغانی هستم خانه سهراب خان همینجه است؟ خانم ایرانی که نام افغانی ره شنیده گفته شوهرش یادش آمده خلاصه به این افغانی ک و س داده افغانی تازه ازخانه بیرون شده که شوهرزن خانه داخل شده دیده که خانمش عرق پرخواست خانمش که شوهرخوده دیده گفته هی راستی هم که کیرافغانی قدردسته تبربوده شوهرش گفته :مادمی ریش دروغ میگیم دیگه

NR

_____________________________________________________

سلام برای مسئول سایت!
میگن یک افغانی در یک هوتل ایران نشسته بود و نان میخورد، ازینکه افغان ها عادت دارند که اگه استخوان مرغ نرم باشه حتمن نرمی های استخوان را دندان میزند. یک ایرانی که در پهلوی افغانی نشسته بود طور طعنه آمیزی از افغانی پرسید: آغا اینو شما میخورید سگها تون چیه میخوره؟ افغانی که متوجه شد که نفر ایرانی ساندویچ میخوره گفت آغا اینو ما میخوریم سگهای مون ساندویچ میخوره
امیدوارم مورد پسند تان قرار بگیرد. اگر میخواستید فکاهیات زیاد تر داشته باشید فکاهیات ارسالی مرا بنام خودم بنویسید.
ارسالی سید اعظم از کابل
——————————————————————

1- یک خبر نگار از لندن امد تهران و از یک ایرانی پرسان کرد که از خود کده لوده ادم را در ایران دیده ی ایرانی فرمود بلی . یک همسایه من افغانی است شپ شپ میاید زن من را میگاید

2- یک زن ایرانی پیش داکتر افغانی امد و گفت که داکتر صاحب فشار دارم داکتر افغانی زن ایرانی بالای بستر ماینه خانه چپه کرد هنگام ماینه کردن یک دست زن ایرانی کوس هم کرد بعدا برایش گفت که خانم کدام مریضی خاص نداری زن ایرانی گفت که پس صدا از جی بود داکتر افغانی گفت که صدا از کشادی کونت بود نه از فشار

3- یک دخترک ایرانی همرای مادر خود به بازار تهران میرفت دیدکه یک افغانی کیر خود را کشیده شاش میکند دخترک پرسان کردمادر این جی است مادرش گفت که هیج است بچیم روز بعد دخترک ایرانی همرای بچه افغانی بازار رفت دید که باز همان مرد افغانی شاش دارد از دوست بجه خود پرسان ان جی است دوست بچه افغانیش گفت که ان شی است دخترک ایرانی گفت که من هیچ ندانستم مادر میگوید که هیچ است و تو میگوید که شی است پسر افغانی برایش گفت که مادرت بسیار کیر ها افغانها را دیده که این یک پیشش هیچ است

فکاهی بجای جوک

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Nov 2009

باز هم تکرار می کنم از مدت زمانی که بنده حاظر نبودم و نتوانستم نظرات شما را به نمایش بگذارم مرا ببخشید .

اما نکته که قابل یاد اوریست این است که حتمآ نظرات دوستان را نیز مرور کنید که از فکاهی ها کمتر نیستند و دوستانی که نظر نوشته بودند هم میتوانند نظرات شان را بدون کدام اضافه کردن و یا کنم کردن منشر شده

نوت : وبلاک ( فکاهی بجای جوک ) نقد ، نظر ، شکایات و… شما اجر گذاشته بدون کدام اصلاح و دست کاری ، تدوین و یا سانسوری منتشر می سازد .

تمام انسان ها آزاد به دنیا میآیند و آزادی بیان نیز حق مسلم هر انسان است

تشکر از همه شما

فکاهی بجای جوک

برچسب‌ها:

فکاهی بجای جوک

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Nov 2009

با عرض سلام مجدد بعد از ماه ها .
در اول از تمام دوستانی که این وبلاک را فابلیت خوانش و صرف وقت دانسته و بالاخص دوستانی که نظرات زیبایشان را در وزین ساختن ان به خرج داده و از ان جمله بهترین و عزیز ترین های که با فکاهیات جالب شرفیاب شده اند عذر خواهی کنم که در این مدت نتوانستم به آبدت وبلاک بپردازم و خصوصآ دوستانی که خواهش نشر فکاهیات شان را کرده بوند .
به توفیق خدا سر از امروز باز همان آش است و همان کاسه و امید وارم مرا از نظریات و فکاهیات تان محروم نسازید

با احترام فکاهی بجای جوک

پسر تهرانی

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 30 May 2009

پسر پولدار تهرانی که تازه امتحان کانکور را داده بود و قبول نشده بود از پدرش را شله گرفته بود که مرا به اروپا روان کن . پدرش قبول نداشته و حاظر نبود .بلاخره پسر از پدرش علت رد کردن پدرش را خواست پدرش در جواب گفت :
ببین پسرم در اروپا مرض ایدز است و اگر تو بروی باز خدای ناخواسته ترا هم ایدز می گیرد باز هروقت پس به ایران امدی از تو مرا ایدز می گیرد و از من مادرت را می گیرد و از مادرت تمام شهر تهران را ایدز می گیرد

انتخاب کنید و جایزه بگیرید

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 07 May 2009

 امار که تازه از طریق وزارت عودت محاجرین در کشور ایران نشر شده نشان می دهند نفوس افغان های مقیم ایران از زمان ورود به این کشور چهار برابر شده

ایا میدانید چرا ؟ …………..  

یکی از گزینه های ذیل را انتخاب کنید .

الف :   وقتی دخترای ایرانی را با روسری 10 سانتی با موهای رنگ شده و شلوار تنگ با کون کشیده میبینند حشری می شوند و مجبورند هر شب جماع کنند

ب :    تمام مردهای که در کشور افغانستان کون نمی توانند به ایران میروند تا کون دانشگاهی بکنند بعضی وقت ها بجای کون کوس می کنند

ج :    در سال های قبل فقط افغانی افغانی به دنیا میاورد حالا ترک ها هم افغانی میزایند ( به دنیا میاورند )

د :    در سال هال قبل فقط افغانی ها و ترک ها افغانی به دنیا میاوردند حالا از تهران گرفته تا شمال و جنوب و شرق و غرب همه ایرانی های افغانی میزایند ( بچه به دنیا میاورند )

شما هم میتوانید در این نظر دهی اشتراک کنید فقط نظر تان را میتوانید در لنگ نظر ثبت کنید .

برای برنده یک دختر دانشگاهی که بخاطر باکره نبودن از دانشگاه تهران اخراج شده جایزه داده می شود

درخت چنار

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 31 Mar 2009

یک افغانی بطرف کار خود میرود که یک ایرانی راهش را می گیرد

ایرانی : اهای افغانی اسمت چیه ؟

افغانی : به تو ربطی نداره

ایرانی : به تو گفتم افغان اسمت چیه ؟

افغانی : گفتم که به شما مربوط نیست

ایرانی : هم اومدین کشور ما و هم زبون ( زبان ) درازی میکنی ؟ بگو اسمت چیه ؟

افغانی : به اسم من چی کار داری ؟

ایرانی : میخام تو چونم بزنم

افغانی : پس اسم من چنار است ( درخت بزرگ و درازیست )

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 10 Mar 2009

از تمام دوستان خواهش می شود برای بهتر شدن این سایت فکاهی های که در باره ایرانی های دارید برای ما بگذارید ویا به ایمل ادرس sadaitoo@yahoo.com بفرستید . تشکر
مدیر سایت

ایرانی و نصوار

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 12 Feb 2009

کارمند ایرانی

کارمند ایرانی

یک ایرانی یک کارمند افغانی داشت . بخاطر اخراج افغانها از ایران افغانی کارمند نمی توانیست از کارخانه خارج شود
افغانی نصوار می کشید و برای خرید نصوار از ایرانی صاحب کارش می خواست که برایش همه روزه یک یک پاکت نصوار از بازار بیاورد .
برای ایرانی مشکلی شده بود که همه روزه باید یک یک پاکت نصوار برای افغانی از بازار بخرد
یک روز ایرانی این مشکل اش را با یک دوست خود گفت دوست ایرانی به او مشوره داد که هر وقت نصوار خریدی انرا ده کونت بزن بعد برای افغانی ببر تا یک ماه افغانی نصوارش را ترک میکند . و ایرانی انرا قبول کرده و شروع کرد به این کار
بعداز یک ماه همان دوست ایرانی میاید و از دوستش احوال می گیرد و میپرسد که افغانی نصوارش را ترک کرد ه یا نه
ایرانی با خوشهالی می گوید که بله او ( افغانی ) نصوار کشیدن را ترک کرده ولی من به عمل نصوار ده کون زدن اغشته شدم تا نصوار را ده کون خود نزنم ……

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 07 Feb 2009

ایرانی یک بادرنگ پیدا میکند و با خود دعا دعا میکند

میپرسن که برای چی دعا میکنید میگوید که دعا میکنم که

داخلش موز( کیله ) باشد

——————————————————————————–

ایرانی پوست کیله را برای خاطره در ویترین نگه داری میکند

فکاهی بجای جوک › نوشتنِ نوشته ی تازه — Blog.AF

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009

  • فکاهی بجای جوک › نوشتنِ نوشته ی تازه — Blog.AF.
  •  
  • زن ایرانی گم میشود میرود کلانتری (هوزه ) به پولیس میگوید که زن من گم شده باید که انرا پیدا کنید
  • پولیس : مشخصات زن تان را بگویید
  • مرد ایرانی : زن من مشخصه نداشت
  • پولیس امکان ندارد چون هر فرد یک مشخصه خاص خود را دارد
  • مرد ایرانی : مثلآ
  • پولیس :  مثلآ زن من قد بلند موهای دراز و زیبا چشمان بزرگ و اندام مقبول دارد
  • مرد  ایرانی : پولیس جان پشت زن من نگرد بیا باهم بریم پشت زن شما

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009

یک دوزد ایرانی و یک دوزد افغانی برای دوزدی کردن شب در یک خانه میروند چند دقیقه که میگزرد صاحب خانه بیدار میشود افغانی و ایرانی وقتی که میفهمند که صاحب خانه بیدار شده فرار میکنند صاحب خانه از پشت شان میدود و صدا میکند ای مادر جنده ( مادر فاهش ) استاد باش
دوزد ایرانی به دوزد افغانی میگوید که هی افغانی شما بروید من هستم و استاد میشود
دوزد افغانی میپرسد که چرا ؟
دوزد ایرانی میگوید که من را شناخته احتیاج نیست که فرار کنم

زن شهدای ایران

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009

پولیس راه ایران یک افغانی را از موتر پایین میکند و میپرسد
پولیس ایران : شما افغانی های پدر سوخته در کشور ما بخاطر چی میاییند و چی فایده ای به ما ایرانی ها میرسد
افغانی : اگر ما افغانی ها نیاییم زن های شهدای شما را کی بگاید

احمقترین کشور دنیا

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009

در المپیک 2008 پیکن برای یافتن احمقترین کشور دنیا از هر کشور یک نفر اشتراک کرده بود .
از هر نفر یک یک سوال میشد که به نظر شما احمقترین فرد کی است ؟
نوبت به ایرانی میرسد وقتی از ایرانی میپرسند که احمقترین فرد به نظر شما ایرانی ها کی است ؟
ایرانی : افغانی ها که در کشور ما مهاجر هستند!
داور : چرا ؟
ایرانی : بخاطری که خودشان در کشور شان زن دارند تمام جوانان ( مرد ) شان میایند و زن های ما را میگایند

برای ایرانی های قند و نازو خول

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009

از ایرانی میپرسن که اگر کسی به خواهرت تجاوز کرد برایش چی میگویی
ایرانی : میگم یک بار مرا شمال ببر

از ایرانی میپرسند بزرگترین ارزوید ؟
ایرانی : یک توپ باحال شدن ( زیاد تریاک کشیدن )

ایرانی ها

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009

یک ایرانی و یک افغانی در راه میرفتن
افغانی وقتی که به طرف موتر میبیند ایرانی میپرسد که در افغانستان موتر است
افغانی : نه
ایرانی : پس برای حمل و نقل مسافرین از چی کار میگیرند
افغانی : از الاغ ( خر )
ایرانی : این قدر الاغ ( خر ) از کجا میارند
افغانی : از تبریز

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009

ایرانی یک بادرنگ پیدا میکند و با خود دعا دعا میکند

میپرسن که برای چی دعا میکنید میگوید که دعا میکنم که

داخلش موز( کیله ) باشد

——————————————————————————–

ایرانی پوست کیله را برای خاطره در ویترین نگه داری میکند

نظرات و فکاهی های که دوستان لطف کردند

ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 13 Jan 2009

محمد سعیدی

سلام دوست عزیز وبلاگت خیلی جالب است بقول ایرانی های بد جچنس دمیت گرم با این نوشته ها دل من را شاد کردی درضمن وبلاگ شما در هزاره پیوند ثبت شد
امید وارم این کار دوطرفه شود به امید دیدار.

ب . ظ

یه جوک ازمن
پلیس:ازکی شکایت داری؟
ایرانی:ازپدرم
پلیس :بخاطر چی ازپدرت شکا یت داری؟
ایرانی:یه شب داشتم خواهرمو میکردم یه دفه متوجه شدم که بابام با مادرم رابته نامشروع داره

ب . ظ

گزارش گر: بد ترین آدمای دونیا ازکدوم کشوره؟
ایرانی:از افغانستان
گزارش گر:چرا ؟
ایرانی:چونکه ازافغانستان تا این جا میاد زنای ایرانیا رو میکنه
گزارش گر:مگه تاحالا زن تو رو کرده؟
ایرانی : نمی دونم ولی این پسر آخریم قیافش مسل افغانیاست به کار بنای هم خیلی علاقه داره

ع . ا

دست تان درد نکند من هم در ایران هستم و این چیز ها را زیاد میبینم تمام شان راست
است من با شما هم وطن موافقم .
من هم از همین جوک ها زیاد یاد دارم ایمل تان را برایم بگزارید تا برایتان بفرستم
زنده باد افغانستان

محمد سعید

سلام دوست خوب من
وبلاگ شما در هزاره پیوند عنوانش هست فکای از طرف پاین به بالا نگاه کن حتما” میبینی وبلاگ شما صد در صد ثبت شده

________________________________________________________________

ali alavi

با سلام خدمت شما وبلاگ نويس و خوانندگان عزيز اين وبلاگ

شبكه اجتماعي افغانستان با تغييرات كلي و جديد راه اندازي شد
از شما براي پيوستن به ما و دوستان دعوت ميشود
شما ميتوانيد لينك وبلاگ خود را در سايت ما معرفي كنيد
همچنين لطفا لينك ما را در وبلاگ خود قرار دهيد تا ديگران هم به سايت ما بپيوندند
با تشكر

_____________________________________________________________________

راد

برادران و خواهران افغانی سلام

سلام من را پذیرا باشید.
باور کنید وقتی داشتم جوکهای شما را می خواندم خنده ام نگرفت نه بخاطر اینکه ایرانی هستم و نه بخاطر اینکه جوکهای شما قشنگ نبود.
راستش را بخواهید من همیشه در تب و تاب این هستم که از کی و کجا آهنگ جدایی ما ملتهای مسلمان تواخته شد. از کجا این گرفتاریها شروع شد.
چطور شد که کشور مسلمان و با تمدت افغانستان درگیر یک جنگ خانمانسوز گردید و شوروری کمونیست تا توانست جنایتها کرد و چطور شد که جنگی همه جانبه بر علیه کشور عزیز و سربلنمد من ایران آغاز شد.
راستی به یاد دارید که چگونه شیرمردان افغانی مقابل شوروی کمونیست ایستادند و چطور شد که شیرمدان ایرانی در مقابل دنیایی از کفر و نفاق ایستادگی کردند.
راستی به نظر شما چطور شد که به یکباره بن لادن از خدا بی خبر ضد آمریکایی شد و طالبان سرتاسر موحش منادی اسلام شد. و چطور شد که آمریکا برای از بین بردن ایندو به کشور همسایه عزیز افغانستان حمله کرد ولی در کمال تعجب باز هم همین طالبان و بن لادن آسبی ندیدند.
البته شاید در سیر حکومتی آمریکا یک روز هم تاریخ مصرف طالبان و بن لادن سر برسد. نمی دان بازهم در آنروز باز مردم مظلوم افغانستان جوابگوی ظلمها خواهند بود.
ای کاش می شد روزی را که ما مسلمانان هیچ دشمنی نداشتیم آنروز زود از راه می رسید.
راستی یکبار در تلویزیون جمعی از کودکان افغانی را دیدم که در آمریکائیها معلوم نبود برای چه مقاصدی آنها را در حصار خانه ای زندانی کرده بودن و برای اینکه آرام بگیرند پیره زنی افغانی را نیز با آنها در آن خانه قرار داده بودند.
می دانید آن کو.دکان برای چه در آن خانه بودند.
برای طاعون سرح و سفید.
طاعون سرخ و سفید می دانید چیست
نو.عی مریضیهایی کشنده ای است که اکنون آمریکا در حال آزمایش آن است ساختن میکروبهایی که به کمک آنها بتواند جامعه اسلامی را نابود سازد.
می دانید کجا و چطوری؟
جایی که همان کودکان بی گناه آنجا بودند. یک آزمایش کوچک بر روی بدن نازنین آنها
دوستان افغانی من خدا همه شما را حفظ کند
خدا یارتان

دسته‌ها

تاریخ شما

سپتامبر 2010
شـ یـ د سـ چـ پـ جـ
« Jul    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930  

دسته ها