ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 09 Mar 2010
با ابراز تشکر از تمام دوستانی که از این وبلاک سر میزنید و از فکاهیات ان لذت می برید .
یک تشکر جدا گانه از ان عده دوستانی که لطف نموده اند و تعدادی از فکاهیات شان را در بخش نظرات برای ما گذاشته اند .
این هم یک سری فکاهیات که دوستان لطف داشتند . امید وارم این وبلاک را تنها نگذاشته و در پرباری ان ما را همکاری کنید . یک خواهش دیگر از دوستان که در موقع که فکاهی ارسال می کنید اسم زیبای تان یا نام مستعار تان را فراموش نکنید تا باشد با نام خود تان انرا در روی صفحه نشر کنیم . موفق و خندان باشید.
——————————————————————————————-
عروسی شیر
یک روز عروسی شیر بود و یک موش بیسار رقس میکرد یکی از حیوانات از موش پرسان کرد که
تو چرا انقدر خوشهال استی موش جواب داد که عروسی برادر خواندی من است آن حیوان حیران شد و گفت تو موش استی و آن شیر . موش خندید و گفت بچیم هر کس پیش از عروسی شیر میباشد و بعد از عروسی موش میگردد.
خدا کند که موردی علاقی شما دوستا قرار گیرد جواد مشکوری از پاکستان
فرستاده شده توسط ” جواد از پاکستان”
——————————————————————————————
من مطالب این ویبلاک را خواندم اما متاسفانه که بسیارنادرست و دور از اخلاق انسانی میباشد.
لطفا در این مورد اقدام شایسته نماید.
و در اخیر یک فکاهی برای شما مینویسم امید که این فکاهی را در ویبلاک خویش نشر نماید.
عنوان ساده لوح
روزی یک افغانی از یک ایرانی پریسد .
اندیوال در این منطفه شما کدام کسی بی عقل را می شیناسی؟
ایرانی گفت بلی!
گفت کی است!
گفت همی افعانی !
گفت چرا!
گفت بخاطریکه هرشب زن خود را میماند و زن من را میگاید
فرستاده شده توسط ” سلام ایرانی”
——————————————————————————————
یک قندهاری دم مرگش ازش میپرسن آخرین وصیت خود را بگو میگه :
من که مُردم مره بسوزانید خاکستر مرا پودر بچه کنید.
فرستاده شده توسط ” سید جمال”
——————————————————————————————
جوک سه نفر جهان گرد.
یک روزیک افغانی ویک جاپانی ویک استرالیایی درمسیرراه باهم رفیق میشن بعدازدورزدن دنیامیرسند
به ایران وتصمیم مگیره که یک دخترویایک بچه راپیداکنه وبیبینه که مزه …..ایرانی چی طوره ویکی راپیدامیکنه میبره یک جائ که مردم شک نکنه واون هم بسیارتنگ بوده ودونفربیشترجای نبوده رمزش این بوده که کتاب خوانده شدوجاپانی میره میایه میگه کتاب خوانده شدآسترالیائ میره میایه میگه کتاب خوانده شدوافغانی که میره ومیایه میگه کتاب پاره شد………….
ضمناسلام خودرابرائ تمام برادرای افغان خوددرسرتاسردنیاعرض میدارم.
فرستاده شده توسط ” احمدی”
——————————————————————————————
از ایرانی پرسیدند اگر یک افغان با کیر 25 و دیگر با کیر 28 سانتی باشد کدام آنرا ترجیع می دهی
ایرانی بعد از مکث زیادی جواب داد: هر دو آن نمی شود
فرستاده شده توسط ” اصلاح”
——————————————————————————————
با خواندن پیام حاج افغان سربلند که گفت “کمی دنیا را دور تر از دماغ کلاغی شکل تان ببینید”… یک خاطره یادم آمد:
تا دو سه سال پیش مترجم پولیس فدرال بودم، و هرچه روس و پاکستانی و هندی و ایرانی و افغان… خلاصه خشم روزگار زده هایی که گیرشان می افتادند و زبان بلد نبودند بنده وظیفه داشتم قدم رنجه فرمایم و هرچی میگن ترجمه کنم.
یک روز رفتم سر کار و آقایی با نکتایی یا به قول خود ایرانی ها “کراوات دارد و عینک ته استکانی و کوس شعر های ازین قبیل…” رو به روی پولیس مستنطق نشسته، فکر کردم باید یکی از پروفیسور های “انرژیی که حق مسلم شان هست” باشد!؟
در جریان اینکه خودم را معرفی کردم جنابشان پی بردند افغان هستم و قبل از اینکه سوال متداول خود را بپرسم پیش دستی کرد و از من پرسید: ببخشید آقا! شما افغانی هستید؟
گفتم بله، افغان هستم!
چند وقت تو ایران بودید؟
گفتم هیچوقت! (و سر گرم جمع و جور کردن کاغذ های روی میزم بودم که این آقای کراواتی پرسید):
پس فارسی از کجا بلدید؟
…
دران وقت نمی دانم چی جوابی باید داده باشم ولی کاش این “حاج آقا افغان سربلند” به جای من بودند!
هان! خلاصه انترویو به خوبی می گذشت و سکه های یورو یکی پس از دیگری در صندوق بانکی بنده افزوده میشد که از لابلای صحبت های این “آقای فوق الذکر” دریافتم که ایران با و جود این همه تمدن کهن و کوروش و داریوش و اسفندیار و… جایگاه خوب و مناسبی برای همجنسگرایان نبوده و حتی کوچکترین رغبت را در مقابل همجنس نمی توانسته در خود هضم کند بناً جنابشان مجبور شده بودند با پاسپورت جعل شده و این چیز ها خود را به جای امن برسانند و الی اخر…
اما جای افسوس و هزار افسوس هست در جهان امروزی، جهانی با این همه پهناوری حالا شده قدر کف دست تا این اندازه بیخبر باشیم که ندانیم در همسایگی ما چی میگذرد… درود بر همه آزاد اندیشان و آزادگان…
فرستاده شده توسط ” ژوزف البلژیکی
——————————————————————————————
ميگويند در كابل در نانوايي مردم براي گرفتن نان گرفتن لين يا صف ايستاده بودند و يك آدم بچه باز پشتی يك بچه مقبول ايستاده شده بود و لزت ميبرد كه ناگهان شاگرد نانوايي صدا كرد كه نان خلاص شده او كاكا با عصبانيت گفت كه اولاد حرامي نان که خلاص شده خير است تو چرا صف را خراب کردی
فرستاده شده توسط ” احمد سیر”
——————————————————————————————
یک افغانی در حالت کون گایدن یک خانم ایرانی بود .
افغانی> نشه دخترت بیاید مارا ببیند ؟
خانم ایرانی > خیر است اگر دید اون را هم بگای
افغانی > اگر پسرت بیاید و و مارا بیبیند ؟
خانم ایرانی >خیر است اگر دید اون را هم بگای
افغانی > اگر همسایه ات بیاید و مارا بیبند ؟
خانم ایرانی > اون را هم بگای
افغانی > اگر پولیس بیاید و مارا بیبند ؟
خانم ایرانی > اون را هم بگای
افغانی > اگر شوهرت بیاید و بیبیند ؟
خانم ایرانی > اون را هم بگای
افغانی > از این معلوم میشه همه ایرانی ها بیغیرت و کونی هستند .
فرستاده شده توسط ” حارث “
——————————————————————————————
از يك زن ايراني ميپرسند كه به حرف ك يك جمله بساز ميگه هاي افغاني ها يك كير كلان دارند
فرستاده شده توسط ” آتیلا “
——————————————————————————————
سلام به همهگي برسد ( آتيلا )
يك روز يك ايراني الاغ ( خر ) خود را لت ميكرد كه افغاني از ايراني پرسيد كه چرا لت ميكني ايراني گفت برو افغاني در مسله خانواده گي ما مداخله نكو.
فرستاده شده توسط ” آتیلا “
——————————————————————————————
ترکی را پاس بداریم!!! ترکه نامزد ریاست جمهوری میشه بهش میگن هدفت چیه از ریاست جمهوری؟ میگه فقط از بین بردن شیراز (کلا بنده خدا منظورش فارس بوده)میگن چرا آخه؟؟؟؟؟؟؟ میگه خوب آخه اگه این شیرازیهای لعنتی نبودن که الان همه با هم با خوبی و خوشی ترکی حرف میزدیم تو تهرون
فرستاده شده توسط ” برزین “
——————————————————————————————
یک روز یک افغانی بداخل سرویس ” اتوبوس ” ایستاده بود که ناگهان بادی ازوی خارج شد وتمام راکبین ” سواری ها یا مسافرین ” با صدای بلند خندیدند وقتی مرد افغانی علت خنده را پرسید انها گفتند که بخاطر خارج شدن باد ” یا گوز ” که ازوی خارج شده است خندیده اند . مرد افغانی با خونسردی گفت اگر میدانستم که یک گوز شما را اینقدر می خنداند وخوشحال تان میسازد کاش می ریدم که ازین هم بیشتر خوشحال میشدید
فرستاده شده توسط ” علی احمد “
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 04 Feb 2010
ایرانی : هی افغان بیا اینجا ببینم ، بیا اینجا
افغانی : بله اغا بفرماییم بگو خیرت است ؟
ایرانی : با ” مشکل ” یک جمله بساز .
افغانی : خوارته بگایم
ایرانی : این که مشکل نداره .
افغانی : باشد ، پس مادرت را هم بگایم . اگر باز هم کدام مشکلی ندارد که ……..
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 23 Jan 2010
یک روز یک ایرانی همراه با دوست افغانی اش به خانه میآید میبینند که زن ایرانی با کی مرد افغانی دیگر سکس می کنند .
مرد ایرانی : ( به دوست افغانی اش ) بیا برویم با کدام وقت دیگر میاییم
دوست افغانی : شما ایرانی ها تا چه اندازه بیغیرت هستید مگر نمی بینی که یک مرد بیگانه دارد زنت را می کند
مرد ایرانی : اگر شما بجای من بودید چی می کردید ؟
دوست افغانی : همین لحظه این مرد را می کشتم
مرد ایرانی : ما که نمی توانیم تمام 5 ملیون محاجر افغانی را بکشیم .
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 23 Jan 2010
زن ایرانی : ( به شوهرش ) امروز یک خبری دارم که هم خوش شوی و هم غمگین
کیر تو از کیر افغانی همسایه بزرگتر است !
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Nov 2009
——————————————————————————–
یک ایرانی همیشه به خانم خودمیگفته که :هی افغانی ها یک کیرداره قدردسته تبراست همیشه همین کلمه راتکرارمیکرده که افغانی یک کیر داره قدردسته تبراست یک روزکدام افغانی که آدرس رااشتباه گرفته به خانه همین ایرانی آمده دروازه راتک تک کرده خانم ایرانی ازداخال گفته کیست؟افغانی گفته میبخشین من افغانی هستم خانه سهراب خان همینجه است؟ خانم ایرانی که نام افغانی ره شنیده گفته شوهرش یادش آمده خلاصه به این افغانی ک و س داده افغانی تازه ازخانه بیرون شده که شوهرزن خانه داخل شده دیده که خانمش عرق پرخواست خانمش که شوهرخوده دیده گفته هی راستی هم که کیرافغانی قدردسته تبربوده شوهرش گفته :مادمی ریش دروغ میگیم دیگه
NR
_____________________________________________________
سلام برای مسئول سایت!
میگن یک افغانی در یک هوتل ایران نشسته بود و نان میخورد، ازینکه افغان ها عادت دارند که اگه استخوان مرغ نرم باشه حتمن نرمی های استخوان را دندان میزند. یک ایرانی که در پهلوی افغانی نشسته بود طور طعنه آمیزی از افغانی پرسید: آغا اینو شما میخورید سگها تون چیه میخوره؟ افغانی که متوجه شد که نفر ایرانی ساندویچ میخوره گفت آغا اینو ما میخوریم سگهای مون ساندویچ میخوره
امیدوارم مورد پسند تان قرار بگیرد. اگر میخواستید فکاهیات زیاد تر داشته باشید فکاهیات ارسالی مرا بنام خودم بنویسید.
ارسالی سید اعظم از کابل
——————————————————————
1- یک خبر نگار از لندن امد تهران و از یک ایرانی پرسان کرد که از خود کده لوده ادم را در ایران دیده ی ایرانی فرمود بلی . یک همسایه من افغانی است شپ شپ میاید زن من را میگاید
2- یک زن ایرانی پیش داکتر افغانی امد و گفت که داکتر صاحب فشار دارم داکتر افغانی زن ایرانی بالای بستر ماینه خانه چپه کرد هنگام ماینه کردن یک دست زن ایرانی کوس هم کرد بعدا برایش گفت که خانم کدام مریضی خاص نداری زن ایرانی گفت که پس صدا از جی بود داکتر افغانی گفت که صدا از کشادی کونت بود نه از فشار
3- یک دخترک ایرانی همرای مادر خود به بازار تهران میرفت دیدکه یک افغانی کیر خود را کشیده شاش میکند دخترک پرسان کردمادر این جی است مادرش گفت که هیج است بچیم روز بعد دخترک ایرانی همرای بچه افغانی بازار رفت دید که باز همان مرد افغانی شاش دارد از دوست بجه خود پرسان ان جی است دوست بچه افغانیش گفت که ان شی است دخترک ایرانی گفت که من هیچ ندانستم مادر میگوید که هیچ است و تو میگوید که شی است پسر افغانی برایش گفت که مادرت بسیار کیر ها افغانها را دیده که این یک پیشش هیچ است
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Nov 2009
باز هم تکرار می کنم از مدت زمانی که بنده حاظر نبودم و نتوانستم نظرات شما را به نمایش بگذارم مرا ببخشید .
اما نکته که قابل یاد اوریست این است که حتمآ نظرات دوستان را نیز مرور کنید که از فکاهی ها کمتر نیستند و دوستانی که نظر نوشته بودند هم میتوانند نظرات شان را بدون کدام اضافه کردن و یا کنم کردن منشر شده
نوت : وبلاک ( فکاهی بجای جوک ) نقد ، نظر ، شکایات و… شما اجر گذاشته بدون کدام اصلاح و دست کاری ، تدوین و یا سانسوری منتشر می سازد .
تمام انسان ها آزاد به دنیا میآیند و آزادی بیان نیز حق مسلم هر انسان است
تشکر از همه شما
فکاهی بجای جوک
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Nov 2009
با عرض سلام مجدد بعد از ماه ها .
در اول از تمام دوستانی که این وبلاک را فابلیت خوانش و صرف وقت دانسته و بالاخص دوستانی که نظرات زیبایشان را در وزین ساختن ان به خرج داده و از ان جمله بهترین و عزیز ترین های که با فکاهیات جالب شرفیاب شده اند عذر خواهی کنم که در این مدت نتوانستم به آبدت وبلاک بپردازم و خصوصآ دوستانی که خواهش نشر فکاهیات شان را کرده بوند .
به توفیق خدا سر از امروز باز همان آش است و همان کاسه و امید وارم مرا از نظریات و فکاهیات تان محروم نسازید
با احترام فکاهی بجای جوک
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 30 May 2009
پسر پولدار تهرانی که تازه امتحان کانکور را داده بود و قبول نشده بود از پدرش را شله گرفته بود که مرا به اروپا روان کن . پدرش قبول نداشته و حاظر نبود .بلاخره پسر از پدرش علت رد کردن پدرش را خواست پدرش در جواب گفت :
ببین پسرم در اروپا مرض ایدز است و اگر تو بروی باز خدای ناخواسته ترا هم ایدز می گیرد باز هروقت پس به ایران امدی از تو مرا ایدز می گیرد و از من مادرت را می گیرد و از مادرت تمام شهر تهران را ایدز می گیرد
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 07 May 2009
امار که تازه از طریق وزارت عودت محاجرین در کشور ایران نشر شده نشان می دهند نفوس افغان های مقیم ایران از زمان ورود به این کشور چهار برابر شده
ایا میدانید چرا ؟ …………..
یکی از گزینه های ذیل را انتخاب کنید .
الف : وقتی دخترای ایرانی را با روسری 10 سانتی با موهای رنگ شده و شلوار تنگ با کون کشیده میبینند حشری می شوند و مجبورند هر شب جماع کنند
ب : تمام مردهای که در کشور افغانستان کون نمی توانند به ایران میروند تا کون دانشگاهی بکنند بعضی وقت ها بجای کون کوس می کنند
ج : در سال های قبل فقط افغانی افغانی به دنیا میاورد حالا ترک ها هم افغانی میزایند ( به دنیا میاورند )
د : در سال هال قبل فقط افغانی ها و ترک ها افغانی به دنیا میاوردند حالا از تهران گرفته تا شمال و جنوب و شرق و غرب همه ایرانی های افغانی میزایند ( بچه به دنیا میاورند )
شما هم میتوانید در این نظر دهی اشتراک کنید فقط نظر تان را میتوانید در لنگ نظر ثبت کنید .
برای برنده یک دختر دانشگاهی که بخاطر باکره نبودن از دانشگاه تهران اخراج شده جایزه داده می شود
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 31 Mar 2009
یک افغانی بطرف کار خود میرود که یک ایرانی راهش را می گیرد
ایرانی : اهای افغانی اسمت چیه ؟
افغانی : به تو ربطی نداره
ایرانی : به تو گفتم افغان اسمت چیه ؟
افغانی : گفتم که به شما مربوط نیست
ایرانی : هم اومدین کشور ما و هم زبون ( زبان ) درازی میکنی ؟ بگو اسمت چیه ؟
افغانی : به اسم من چی کار داری ؟
ایرانی : میخام تو چونم بزنم
افغانی : پس اسم من چنار است ( درخت بزرگ و درازیست )
از تمام دوستان خواهش می شود برای بهتر شدن این سایت فکاهی های که در باره ایرانی های دارید برای ما بگذارید ویا به ایمل ادرس sadaitoo@yahoo.com بفرستید . تشکر
مدیر سایت
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 12 Feb 2009
ایرانی یک بادرنگ پیدا میکند و با خود دعا دعا میکند
میپرسن که برای چی دعا میکنید میگوید که دعا میکنم که
داخلش موز( کیله ) باشد
——————————————————————————–
ایرانی پوست کیله را برای خاطره در ویترین نگه داری میکند
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009
یک دوزد ایرانی و یک دوزد افغانی برای دوزدی کردن شب در یک خانه میروند چند دقیقه که میگزرد صاحب خانه بیدار میشود افغانی و ایرانی وقتی که میفهمند که صاحب خانه بیدار شده فرار میکنند صاحب خانه از پشت شان میدود و صدا میکند ای مادر جنده ( مادر فاهش ) استاد باش
دوزد ایرانی به دوزد افغانی میگوید که هی افغانی شما بروید من هستم و استاد میشود
دوزد افغانی میپرسد که چرا ؟
دوزد ایرانی میگوید که من را شناخته احتیاج نیست که فرار کنم
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009
پولیس راه ایران یک افغانی را از موتر پایین میکند و میپرسد
پولیس ایران : شما افغانی های پدر سوخته در کشور ما بخاطر چی میاییند و چی فایده ای به ما ایرانی ها میرسد
افغانی : اگر ما افغانی ها نیاییم زن های شهدای شما را کی بگاید
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009
در المپیک 2008 پیکن برای یافتن احمقترین کشور دنیا از هر کشور یک نفر اشتراک کرده بود .
از هر نفر یک یک سوال میشد که به نظر شما احمقترین فرد کی است ؟
نوبت به ایرانی میرسد وقتی از ایرانی میپرسند که احمقترین فرد به نظر شما ایرانی ها کی است ؟
ایرانی : افغانی ها که در کشور ما مهاجر هستند!
داور : چرا ؟
ایرانی : بخاطری که خودشان در کشور شان زن دارند تمام جوانان ( مرد ) شان میایند و زن های ما را میگایند
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009
از ایرانی میپرسن که اگر کسی به خواهرت تجاوز کرد برایش چی میگویی
ایرانی : میگم یک بار مرا شمال ببر
از ایرانی میپرسند بزرگترین ارزوید ؟
ایرانی : یک توپ باحال شدن ( زیاد تریاک کشیدن )
ارسال شده توسط fakahi در تاریخ 14 Jan 2009
یک ایرانی و یک افغانی در راه میرفتن
افغانی وقتی که به طرف موتر میبیند ایرانی میپرسد که در افغانستان موتر است
افغانی : نه
ایرانی : پس برای حمل و نقل مسافرین از چی کار میگیرند
افغانی : از الاغ ( خر )
ایرانی : این قدر الاغ ( خر ) از کجا میارند
افغانی : از تبریز
دیدگاههای تازه